سلام به دوستای گلم...
ببخشید که بازم غیبت داشتم..البته می امدم
یک سری می زدم و می رفتم و اصلا فرصت و حوصله ی اپ کردن رو نداشتم..
راستشو بخواهین یکی از اقوام فوت کردند و به همین دلیل حوصله اپ کردن نداشتم...
راستی من یک تشکر بده کارم!اخه بازم منو عسلک و مامانی و باباییشو خجالت دادین و
با این که کلبه ای ها نیستندو لی باز هم به یادشون هستین و از من
می خواهین ازشون براتون خبر بیارم!!!
نمی دونم از کجا شروع کنم؟؟؟؟؟؟اهان از این جا که مامان سمیه اینا
مشغول جمع و جور کرن اسباب و اثاثیه هاشون هستند .(البته مامان سمیه
فقط لطف می کنند دستور می دهند و بقیه هم گوش به فرمانشونند)))))
و فردا هم قرار است بابایی و مامانی بروند و صدای قلب این وروجک و گوش کنند !!!!
وای که چه حس قشنگیست !!!!!!!!!!!!!
بچه ها راستشو بخواهین این روزا به دلیل کمبود وقت و
شلوغ بودن سر خاله جون (خودم و میگم دیگه)
زیاد نمی تونم از مامان سمیه اینا با خبر بشوم فقط
یک کوچولو زنگ می زنم حالشونو می پرسم و بس!!!!!
خوب دیگه من باید برم
یا علی
خدا نگهدارتون))))))))





