جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

-.-.-> سقوط یک فرشته - دی 1386

سقوط یک فرشته


خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

نذری/سرما خوردگی و ..

سلام


بچه ها با وجود این که اصلا حالم خوب نبود و این

زمستون کار خودشو کرد و

به ما هم این سرما خوردگی رو

عنایت فرمودن اومدم تا بهتون بگم که

در این ایام ما رو هم از دعای خیرتون

محرون نسازین .

راستی یادم رفت که بگم ما روز جمعه (ظهر تاسوعا)

نذری داریم و خیلی ها سر این دیگ امام حسین حاجت گرفتن و

خودشون به غذای نذری اضافه کردن....خلاصه روز جمعه در خدمتیم.

و ای سال قبل این موقع من داشتم برای کنکور میخوندم (وای چه دوران مسخره ای بود)

و امسالم خدا رو شکر باید نذرم و که برای دانشگاه کرده بودم و بدم(نذر من شیر کاکائو هست)


اینم در خدمتیم (بفرمایید...........)ای جان سال دیگه این موقع

انشا الله عسلک خالشم هست و باهم نذری میدیم(ای جان!!!!!!!!)


خلاصه اومدم که بگم من همین جوری رو زمین نموندم ...و اومدم که اینا رو بگم و

ابراز وجود کنم (هنوز زنده ام.......)

یا علی
خدا نگهدارتون....



زمین خودن من

سلام م م م

قول داده بووووودم که بیام و از مهمونی دیشب

براتون بنویسم...

دیشب ساعت 20:30بود که

مهمانان عزیزمان تشریف فرما شدن.....

بعد از سلام و علیک و احوال پرسی و کمی بگو و بخند

(اگر میگم کمی ...چون اولش کم میخندیم برای دست گرمی...)

خلاصه تا ساعت 21:15منتظره یکی از مهمانان بوودیم تا این که

بالاخره تشریف فرما شدند (بیچاره تا این که در را با ز کرد همه

با صدای بلند گفتند چه ه ه ه ه ه ه عجبی ی ی ی ی ی ی !!!!!!)


و ایشونم با کمال خون سردی گفتند کاره دیگه، کاریشم نمی شه کرد!!!!


خلاصه تا ایشون اومدند ما هم بساط شام رو اوردیم و مراسم خوردن شام شروع شد))))

(به ه ه ه جای شما هم خوردیم م م م م م م...خیالتون راحت...)

و بعد صرف شام با همکاری اقایون همکاری ظرف ها به داخل

اشپز خانه انتقال یافت و مراسم اخر شب شروع شدوو


اصل حال اخر شب هست!!!!!!....اخه فکر میکنم که توی

هر خانواده ای 3 یا 4 نفر نخاله و شرو شیطان وجود

داشته باشه(شما هم دارین؟؟؟) وای ما داریم چه جرشم...

یکیشون دیگه خیلی شر و شیطان است....وای ی ی .... ایشون حرف که

میزنن باید دستتو بگیری به دلت و ریسه بری!!!!!!!!!!!!!

اما یک چیزی نگذاشت من زیاد بخندم ...منی که تا به حال درد معده را

حس نکرده بوووووودم

دیشب برای اولین بار حس کردم و حالم را

حسابی گرفته بوووود(ولی سعی میکردم

که به روی خودم نیارم و به بی خیالی میزدم....

.پا به پای همه می خندیدم و درد معده هم شدید تر می شد)

وای ی ی از این بگم ...این مامان سمی و اتی جون(جاری عزیزشون)


نشسته بودن به بلو توث بازی و من بیچاره

باید پذیرایی میکردم(اخه داداشیمون که نبودن..

وگرنه اگر ایشون بودن من اینقدر به زحمت نمیوفتادم)

و جالب این بود که همه ی دوستان دیشب یادشون افتاده بود که اس ام اس

بازی کنن و تک زنی کنن(اخه غزیزای دلم همشون دانشجوی شهرستاننو با

این تعطیلات حوصلشون سر رفته بود)

خلاصه دیشب با لبو و کدو خوریو و

. . . . مراسم در ساعت 1بامداد به پایان رسید

و مامان سمیه و علی جوووون خونمون موندن و


شب را پیش ما بوودن(خیلی خوووب بود..کاش

همیشه مامان سمی و علی جوون پیشمون بودن)وای ی ی

اصل مطلب برای امروز عصر است!!!!!!!!


چند روز است که مامان من سرما خوردن و با توجه به اینکه چند روز دیگه


نذری ما هست و ایشون باید در تدارکات باشن


تصمیم گرفتیم که تا سرما خوردگی شدید

تر نشده به دکتر مراجعه کنیم.....هیچی


مامان و بابا راه افتادن که با هم


برن دکتر که من و سمی مثل نخود راه افتادیم

که با مامانینا بریم ببیرون(اخه


ما یک ارثی که از مادر بابایی بهمون رسیده اینه

که خیلی از گل و گردشو خیابون و ..

خوشمون میاد...فقط کافی اسم گل و گردش بیا د

که منو سمیه جون پایه هستیم...اما

مثل اینکه من باید به تنهایی این نهضت و ادامه بدم ..اخه سمیه

تا چند ماه دیگه سنگین میشه و بیرون رفتن باهاش مکافات هست!!!!!!!


خلاصه ما رفتیم و مامان هم با بابا رفتن دکتر و

در راه برگشت جاتون خالی توی


اون سرما که دندونک میزدی یک بستنی توپ زدیم

تو رگ(به قول برو بچسه چاله میدون)

و اومدیم خونه....


این جا نقطه ی اوووج داستان هست!!!!!!

وقتی که رسیدیم به خونه ....جلوی در خونه مامان سمیه


به من گفت که بیا توی برف امسال یک عکسی ازت بگیرم...

وای من همچین که اومدم برم اون طرف تر همچین خوردم زمین که ایشون

فکر کنم که عکس خوردن زمین منو در وب لاگشون اپ کنن...

که الانم که الانه وبعد از چند ساعت هنوزم کمرم درد میکنه

ولی کلی خندیدیم..من که همین جوری نشسته بووودم و به خودم میخندیدم...


و این بود از قضایای ما تا الان.....

یا علی خدا نگهدارتون








مهمونی  عسلک

سلام به دوستای گلم...

ببخشید فکر کنم که یک روز غیبت داشتم..

خوب پیش میاد دیگه..


خدا قسمت هیچ کسی نکه؟؟

چی قسمت نکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟الان میگم......


همون ضد حالی که دیشب من خوردم

وای کلی براتون نوشتم و تا اومدم اینتر کنم دی سی شدم


نخند!!!!!!!!به سر خودتم میاد ها!!!!!!!!!!!


خلاصه همه چیز پرید دیگه..ما هم اون همه زحمتمون به باد رفت..

از طرفی مزش به این بود که امروز می خوندیدش نه امشب ها!!!(امروزززز)

خلاصه...کلی براتون از دیروزو از مهمونی که قرار است امشب داده شود


نوشته بودم،اما اشکالی نداره


میشه یکمی شو الان گفت......

الان که دارم می نویسم همچین اتو کشیده نشستم

که نکنه یک چروکی به لباسم بیوفته(کتفم داره خورد میشه)



(وسواس نیستم ها!!!!افاده ای هم نه!!!)


اخه امشب به مناسبت این که یک

عضوی جدید به خاندان... اضافه شده است

مهمانی ترتیب داده ایم (جای دایی جون عسلک خالی)

خلاصه از صبح در تدارکاتیم..(عسلک دیگه..کاریش نمی شه کرد)


منی که اصلا کار نمی کردم (یک جوری از زیر کار فرار می کردم!!!!)

به خاطر این مهمونی و عسلک کشتم خودم و .....

الانم که دارم می نویسم ماما ن سمیه هم این جاست و در حال اماده شدن

است....و همش میگه به برو بچس وب لاگت سلام منم برسون و بگو که

میام و اپ میکنم...(کلی چیزهای دیگه هم گفت که من فاکتور گرفتم)

ای جان الان که دارم مینویسم چشمام این جاست و دلم پیش داداشی هست!!1

(ای کاش بووود...اما چون میدونم میاد و وبلاگم و میخونه بهش میگم عزیزم قول


میدم جاتو خالی کنم......البته همین چند دقیقه

پیش باهاشون صحبت کردیم و گزارشات لازم رو دادیم)ولی خیلی ناراحت بوووود....بعد از

کلی پرس و جوی مامان سمی که چی شده ؟

چرا ناراحتی؟؟؟؟؟؟؟؟چرا مثل همیشه نیستی؟؟؟؟؟

متوجه شدیم که یکی از دوستان خیلی خوووووووب

ایشون که واقعا اقای متشخص و شریفی بوودن (سال اخر

کارشناسی ارشد در دانشگاه علم و صنعت تهران) در

اثر تصادف جان خودشون رو از دست دادن!!!!


(با خانواده ی این عزیزاعلام همدردی میکنیم).....


از خداوند می خواهم که داغ هیچ جوانی


را بر دل خانواده اش نگذارد(الهی امین!!!!!)

یا علی

خدا نگهدارتون
















Links

نوشته های اقا جواد
سحر بانو و اقا محسن
بابایی و گلک جون
اواز باران
حسرت پرواز
شب شکن
خاله مرجان جون
دست نوشته های اقا حامد
دست نوشته های  دختر دوم ابتدایی
زهرا
هیام(اقا مجتبی)
مشکی پوش
عشقولانه
عروس قصه
دفتر عشق نویس(اقا سمیر)
به قلم بولوت
باور من (اقا حمید )
بی پرده زنان و مردان را ببینید
مستانه جون(بادبادک)
عمو  سیبیلو
وطن من
studiox(اقا محمد جواد)
جدیدترین قالبهای بلاگ اسکای
احساسی ترین نوشته ها
کد نوحه برای وبلاگ
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
کد تغییر شکل موس
منبع کد موزیک برای وبلاگ
فال حافظ

فالنامه حضرت حافظ




LinkDump

نجوم شهاب اسمان(اقا شهاب)
سمیه و علی


Categories



کاربران آنلاین:
بازدیدها : 8568
Design by : bahar 20
Powered By
BLOGSKY.COM

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس