در کوچه های کوفه امشب صدای پایت
دیگر طنین ندارد ای جان من فدایت
امشب چه شد که شمعی رهگذار تو نیست
شمع نگاه مردی بر سفره سخایت
امشب دیگر یتیمی نستاند از تو نانی
نانی که پخته میشود با داغ دردهایت
هر کس که در زد امشب بر حاجتی شگفتا
نومید بازگشته است نومید از سرایت
در خانه هیچ کسی نیست جر روح پاک زهرا(س)
سجاده پهن کرده مشغول با خدایت
سوزد اگر چراغی در کوچه های خاموش
اه دلی است عاشق در سوگ جان گزایت
ای رحمت الهی بر خاک و خاکیان اه
چون سایه بر گرفته است ما را ز سر همایت ؟
شهری غریب و تنها مانده است بی تو دردا
شهری که سیل اشکش برده در عزایت
شهری که کرده اغاز روزی بدون خورشید
با اخرین نمازت با اخرین دعایت...........
یک قطره هم ز چشمم بر گونه هاست بگذار
پاکش کنم امیرا با گوشه ی عبایت
(بهمن صالحی)



